دولت باید با مردم صادق باشد

دولت باید با مردم صادق باشد و اگر در پشت پرده با قدرت های بزرگ گفت و گوهایی دارد به مردم اعلام کند و مسئله انرژی هسته ای را به رابطه با آمریکا پیوند نزند

ادامه نوشته

شهید احمد کاظمی به روایت محسن رضایی

ادامه نوشته

راهپیمایی اش را ما برویم، 120میلیونش را هدیه تهرانی بگیرد؟

ادامه نوشته

او به حق زينب زمانه بود

بحث بر سر همت و اراده پولادين فاطمه فهيمه محبي، مدير تواناي دايرة المعارف تشيع است، اما در آغاز شرحي هرچند مجمل در معرفي دايرة المعارف تشيع لازم است. اين اثر با حمايت مالي بنياد اسلامي طاهر كه مؤسسه‌اي وابسته به موقوفات مرحوم سيد ابوالفضل توليت، متولي آستانه حرم حضرت معصومه(س) بود، در 1360 خورشيدي شروع به كار كرد. نخستين رئيس آن دكتر مهدي محقق بود و ويراستاران آن دكتر سيد احمد صدر حاج سيد جوادي، استاد بهاءالدين خرمشاهي و كامران فاني بودند. پس از آنكه دكتر محقق به خواست آيت الله سيد علي خامنه‌اي، براي راه‌اندازي دانشنامه جهان اسلام به آن بنياد رفت، دكتر صدر حاج سيد جوادي عهده‌دار سمت او شد و تاكنون اين مرد فرهيخته و مؤمن با كهولت سن همچنان به عشق علي(ع) به مديريت مشغول است. تاكنون از اين دايرة المعارف13 جلد(از مدخل آب تا قبله) منتشر شده است.

فاطمه فهيمه محبي در 1309 خورشيدي در تهران به دنيا آمد. پدرش از علماي خوش سيرت و مردم‌دار بود. در 1346 خورشيدي همسر خانم محبي كه خلبان هوانيروز بود، بر اثر سانحه‌اي گويا عامدانه به شهادت رسيد. پس از شهادت همسرش او با سه فرزند (دو پسر و يك دختر) تنها ماند. پسر خردسالش سعيد، كه آن زمان 6 ساله بود و ذكاوت فراوان داشت، مادر را مجبور به ترك ايران كرد. در سال 1352 خورشيدي خانم محبي با سعيد و پسر بزرگش به لندن رفت و در آن سامان هفت سال زيست. در لندن خانه خانم محبي محل تجمع جوانان پرشور انقلابي شد كه اينك برخي از آن جوانان داراي اسم و رسم سياسي اند.

در سال 1358 خورشيدي با اخطار دولت انگليس كه تمايلي به آن جلسات نداشت، به ايران بازگشت. سعيد كه دريافته بود عراق قصد حمله به ايران را دارد، تحصيل را نيمه تمام رها كرد و در مرداد ماه 1359 خورشيدي به ايران رفت و به مادر پيوست. در اوان جنگ تحميلي به جبهه رفت و... سرانجام در سال 1361 خورشيدي به درجه رفيع شهادت رسيد و چه سعيدهايي جان فدا كردند كه ايران، ايران بماند. خانم محبي پس از شهادت پسرش به ياري رزمندگان شتافت و بارها به جبهه رفت و در حد توان خود به ايران و رزمندگان سلحشور كمك كرد.

در بازگشت از جبهه دچار سانحه شد و چندين سال بستري بود. او با فروش يك طبقه از منزل مسكوني‌اش بنياد خيريه "شط" را به ياد شهيد سعيد محبي به راه انداخت تا دانشجويان درمانده را ياري رساند، اما در همان زمان از دكتر سجادي شنيد كه دايرة المعارف تشيع در شرف بسته شدن است و او با سرمايه خود جلد سوم آن را منتشر كرد. از اين اثر تا 1370 خورشيدي دو جلد به طبع رسيده بود. چاپ جلد سوم دو سال به درازا كشيد و از آن پس اين «بزرگا زن» بردبار، كار نشر اين اثر را پي گرفت و به گفته خود شادروان خانم محبي در 60 سالگي كه سن بازنشستگي است، او تازه شروع به كار كرده بود.

خانم محبي براي ماندگاري اين اثر همه خانه‌اش را فروخت و به خانه دخترش يا احياناً خانه خاله‌اش رفت. تاكنون هيچ نهادي به طور جدي از اين مؤسسه حمايت نكرده است، جز اينكه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي چند دوره از اين اثر را بخرد و پس از يك سال با تخفيف بهاي آن بپردازد. ما همگي نياز به اين اثر گرانبها داريم. اي كاش همه نهادها، مؤسسات فرهنگي، كتابخانه‌هاي عمومي و سازمان‌هاي گوناگون هزينه ناچيزي را صرف خريد اين دايرة المعارف بكنند. خانم محبي زينب‌وار صراحت لهجه داشت به همگان نامه مي‌نوشت كه اين كتاب به نتيجه برسد. اي كاش دست‌كم بنياد شهيد، سپاه پاسداران و بسيج و مراكز فرهنگي وابسته به آنها، به خانم محبي التفات مي‌كردند، چرا كه نفس انقلاب و جنگ با شهادت تنيده است و دايرة المعارف تشيع نيز حكايت شهيد و شهادت است.

خانم محبي زني تنها، اما دريا دل ،ذكر خيرش همه جا مشحون و از همه مهمتر او مادر شهيد بود. او جگر گوشه‌اش را به ايران و انقلاب تقديم كرده. تنها دلخوشي او اين بود اين اثر گرانقدر به سرانجام برسد و به قول خود او به ياد 16 مظلوم در 16 جلد به نتيجه برسد. خانم محبي، زينب كبري(س) و ابوالفضل عباس(ع) را نيز در كنار 14 معصوم برشمرده بود. شأن مادر شهيد والاست. اي كاش همه مسئولان همت كنند كه اين اثر به نتيجه برسد. خانم محبي قابل ستايش است، هم همسر شهید است و هم مادر شهيد و هم دوستدار تشيع ايراني. كافي است سري به دفتر دايرة المعارف تشيع مي‌زدي و مي ديدي اين بانوي بزرگوار چقدر دلواپس ادامه انتشار اين اثر بود و چقدر از آقايان دكتر صدر حاج سيد جوادي و بهاء الدين خرمشاهي و كامران فاني سپاسگزاري مي كرد. سرانجام اين زن دردكشيده در4 بهمن 1388 از دار دنيا رهيد و ما او را آنگونه که باید در نيافتيم: «آي آدم‌ها كه بر ساحل...».

بابك رشنوزاده (از مؤلفان دايره‌المعارف تشيع)

به گزارش اراک آنلاین استاد حسین انصاریان در مراسمی در مسجد سید ها اراک ضمن انتقاد از دولت و مسئولین گفت : جوانان لیسانس و فوق لیسانس ما بیکار هستند اما ادارات لشگرگاه زنان شده اند.

 وی اضافه کرد :تازه خوشحال هم هستند به دنیا بگویند که شما وزیر زن و مدیر زن و ... دارید ما هم داریم! ما بلا دارد سرمان می آید.وی ضمن انتقاد های دیگر با بیان اینکه من حرف پیغمبر (ص) را می زنم گفت: هیچی هم ندارم از من بگیرند نه ملکی دارم که بخواهند بگویند چون تو این حرف ها را زدی و ما خوشمان نیامد ملکت رو می گیریم نه چیزی. یک گلو داریم تا بتوانیم می گوییم نتوانیم و نخواهند می نویسیم.

انصاریان با اشاره به تهاجم های فرهنگی غرب گفت:  آنوقت ما برای برگزاری چنین جلساتی با هزار مشکل رو به رو هستیم و مسئولین می گویند به ما ارتباط ندارد. مسئولان استاندار و فرماندار و شهردار فکر می کنند کار همین درست کردن پارک و خیابان است و روز قیامت باید پاسخگو باشند.

 

آقای وزیر! در لیبی به دنبال چه می‌گردید؟

سید صادق حسینی در پایگاه اطلاع رسانی یاران صدر نوشت:

هنوز دولت نهم، پایدار نشده بود که موج دیده بوسی و هم آغوشی مسئولان آن با ربایندگان “امام موسی صدر”، “رهبر ایرانی شیعیان لبنان و مقاومت اسلامی، مظهر وحدت اقوام و طوایف لبنانی و نماد گفت وگوی ادیان و مذاهب توحیدی”، همه جا را در نوردید.

از انتشار عکس های رییس دولت، معاون اول و وزیر امورخارجه اش در آغوش سرهنگ قذافی، دیکتاتور بزرگ معاصر و رباینده امام موسی صدر، چنین برآمد که اگرچه این دولت دم از اصول انقلابی می زد اما از اصول جز پروپاگاندای تبلیغاتی و شعارهای عوام پسند چیز دیگری نمی خواهد.

مگر آقایان مسئول نظر “امام خمینی” بنیانگذار جمهوری اسلامی درباره رابطه با لیبی را فراموش کرده اند که اینگونه مشتاقانه رهسپار لیبی می شوند!؟ مگر امام عزیزمان نبود که اجازه ملاقات با قذافی را ندادند و فرمودند “تا وضعیت آقا موسی روشن نشود وی را نمی پذیرم”

آقای وزیر خارجه دولت آقای احمدی نژاد! چه کرده اند در این مدت برای استیفای حقوق ایرانیان! مگر آقایان نتیجه باج دادن های متعدد به لیبی برای همراهی اش در پرونده انرژی هسته ای را ندیده اند؟ چه شده است که دوباره هم آغوش لیبی شده اند؟ چرا عزت ایرانیان را فدای کم کاری خود می کنند؟

آقایان حتی دستاورد دولت قبلی و بررسی کمیته ویژه مجلس هفتم در خصوص روشن شدن پرونده ربایش امام موسی صدر را نتوانستند حفظ کنند. در زمان دولت هشتم هنگامی که نظام دیکتاتور لیبی و شخص معمر قذافی به دنبال سوء استفاده از وجهه بالای بین المللی ایران و محبوبیت شخص سید محمد خاتمی و معامله برای تطهیر و دست شستن از ننگ ربایش امام موسی صدر بود، عزت ایرانی اجازه چنین کاری را نداد و حالا شاهدیم بدون روشن شدن ذره ای از ابعاد این جنایت انسانی، دولت مدعی اصولگرایی با دیپلماسی موفق در بولیوی، بورکینافاسو، کومور و کلی نقطه دیگر در نقشه جهان، چنان از ارتباط گسترده با لیبی دم می زند که گویی ۳۱ سال سایه این ربایش بر روی روابط ایران و آن کشور نبوده است.

اربابان دولت اصولگرایی تغافل می کنند و به خاطر مبارک نمی آورند هدف از ربایش امام موسی صدر به دست رژیم منحوس لیبی، چیزی جز ضربه زدن به انقلاب شکوهمند اسلامی و نابودی آرمان فلسطین نبود؟ نقش موثر رژیم لیبی در ترور دکتر فتحی شقاقی بنیان گذار جهاد اسلامی فلسطین در سال ۱۹۹۵ از خاطر مسئولین محترم سیاست خارجی دولت نهم و دهم رفته است؟ چرا مسئولین دولت بر جاسوسی لیبی برای آمریکا از فعالیت های هسته ای ایران سرپوش می گذارند؟

بدیهی است آنانی که تمام نیروهای انقلاب شکوهمند اسلامی را غیرخودی و وابسته به بیگانگان می دانند، برای جبران عقب ماندگی سیاسی خود، دست به دامان دیگران می شوند و چه کسی بهتر از ژنرال معمر قذافی! که نه ثبات اخلاقی دارد و نه انسجام سیاسی!

دوست داران امام خمینی و امام موسی صدر تأکید دارند: برای عزت مندی نمی توان چشم بر روی واقعیت ها بست و برای کرامت انسانی نمی توان از جنایات به راحتی گذشت. انتظار ما از مسئولان این است که همان طور که ارتباط با کشورهایی مانند آنچه ذکر شد، اولویت دارد، روشن شدن سرنوشت امام موسی صدر و شکایت از ربایندگان معروف! معظم له در محاکم بین المللی نیز اولویت ویژه پیدا کند.

آقایان! ” بزرگان ما”، “عزت ما” را می سازند! نه عکس گرفتن با جنایتکاران تاریخ اسلام