قلبی شکست و دور و برش را خدا گرفت نقاره میزنند مریضی شفا گرفت
قلبی شکست و دور و برش را خدا گرفت
نقاره میزنند مریضی شفا گرفت
دیدی که سنگ در دل آیینه آب شد؟
دیدی که آب حاجت آیینه را گرفت؟
خورشیدی آمد و به ضریح تو سجده کرد
اینجا برای صبحِ خودش روشنا گرفت
پیغمبری رسید در این صحن غرق نور*
در هر رواق خلوت غار حرا گرفت
از آن طرف فرشتهای از آسمان رسید
پروانهوار گشت و سلام مرا گرفت
زیر پرش نهاد و به سمت خدا پرید
تقدیم حق نمود و سپس ارتقا گرفت
چشمی کنار این همه باور نشست و بعد
عکسی به یادگار از این صحنهها گرفت
دارم قدمقدم به تو نزدیک میشوم
شعرم تمام فاصلهها را فرا گرفت
دارم به سمت پنجرهفولاد میروم
نقاره میزنند مریضی شفا گرفت
دیدی که سنگ در دل آیینه آب شد؟
دیدی که آب حاجت آیینه را گرفت؟
خورشیدی آمد و به ضریح تو سجده کرد
اینجا برای صبحِ خودش روشنا گرفت
پیغمبری رسید در این صحن غرق نور*
در هر رواق خلوت غار حرا گرفت
از آن طرف فرشتهای از آسمان رسید
پروانهوار گشت و سلام مرا گرفت
زیر پرش نهاد و به سمت خدا پرید
تقدیم حق نمود و سپس ارتقا گرفت
چشمی کنار این همه باور نشست و بعد
عکسی به یادگار از این صحنهها گرفت
دارم قدمقدم به تو نزدیک میشوم
شعرم تمام فاصلهها را فرا گرفت
دارم به سمت پنجرهفولاد میروم
جایی که دل شکست و مریضی شفا گرفت
+ نوشته شده در ۱۳۹۲/۱۰/۱۰ ساعت ۱۰ ق.ظ توسط س جعفرنژاد
|
چگونه درگیرت نباشم دخترم